تبلیغات
بچه های ایرانی - مطالب داستان

امروز:

ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺑﻮﺩ

» نوع مطلب : داستان ،

ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺑﻮﺩ
 ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﭼﺸﻢ ﻭ ﯾﮏ ﭘﺎ
ﺩﺍﺷﺖ .
ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻘﺎﺷﺎﻥ ﻗﻠﻤﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺩﺳﺘﻮﺭ
ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﯾﮏ ﭘﺮﺗﺮﻩ ﺯﯾﺒﺎ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮐﻨﻨﺪ .
ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ؛...
ﺁﻧﺎﻥ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﻘﺺ ﺩﺭ
ﯾﮏ ﭼﺸﻢ ﻭ ﯾﮏ ﭘﺎﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ، ﻧﻘﺎﺷﯽ
ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﮑﺸﻨﺪ؟
ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﻘﺎﺷﺎﻥ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ
ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﺪ ﻭ ﯾﮏ
ﺗﺼﻮﯾﺮ ﮐﻼﺳﯿﮏ ﺍﺯ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮐﺮﺩ .
ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺍﻭ ﻓﻮﻕﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ
ﻏﺎﻓﻠﮕﯿﺮ ﮐﺮﺩ . ﺍﻭ ﺷﺎﻩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺘﯽ
ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺷﮑﺎﺭ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻫﺪﻑ
ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ؛ ﻧﺸﺎﻧﻪﮔﯿﺮﯼ ﺑﺎ ﯾﮏ ﭼﺸﻢ
ﺑﺴﺘﻪ ﻭ ﯾﮏ ﭘﺎﯼ ﺧﻢ ﺷﺪﻩ .
ﭼﺮﺍ ﻣﺎ ﻧﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﭼﻨﯿﻦ ﺗﺼﺎﻭﯾﺮﯼ
ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮐﻨﯿﻢ؛ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﻘﺎﻁ ﺿﻌﻒ ﻭ
ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻧﻘﺎﻁ ﻗﻮﺕ ﺁﻧﺎﻥ .


نوشته شده در : شنبه 23 شهریور 1392  توسط : کاوه ده نمکی.    نظرات() .

گریه حسن نامی

» نوع مطلب : داستان ،

حسن نامی وارد دهی شد و در مکانی که اهالی ده جمع شده بودند نشست و بنای گریه گذاشت.

سبب گریه‌اش را پرسیدند، گفت: من مردغریبی هستم و شغلی ندارم برای بدبختی خودم گریه می‌کنم،

مردم ده او را به شغل کشاورزی گرفتند....

شب دیگر دیدند همان مرد باز گریه می‌کند، گفتند حسن آقا دیگر چه شده؟ حالا که شغل پیدا کردی،

گفت: شما همه منزل و ماءوا مسکن دارید و می‌توانید خوتان را از سرما و گرما حفظ کنید ولی من غریبم و خانه ندارم برای همین بدبختی گریه می‌کنم.

بار دیگر اهالی ده همت کردن و برایش خانه‌ای تهیه کردند و وی را در آنجا جا دادند.

ولی شب باز دیدند دارد گریه می‌کند.

وقتی علت را پرسیدند گفت: هر کدام از شما‌ها همسری دارید ولی من تنها در میان اطاقم می‌خوابم.

مردم این مشکل او را نیز حل کردند و دختری از دختران ده را به ازدواج او در آوردند.

ولی باز شب هنگام حسن آقا داشت گریه می‌کرد. گفتند باز چی شده،
گفت: همه شما سید هستید و من در میان شما اجنبی هستم.

به دستور کدخدا شال سبزی به کمر او بستند تا شاید از صدای گریه او راحت شوند

ولی با کمال تعجب دیدند او شب باز گریه می‌کند، وقتی علت را پرسیدند

گفت: بر جد غریبم گریه می‌کنم و به شما هم هیچ ربطی ندارد!


نوشته شده در : یکشنبه 17 شهریور 1392  توسط : کاوه ده نمکی.    نظرات() .